|
|
|
|
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در یکشنبه دهم خرداد 1388
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
شهید گمنام !!

| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
تشیع جنازه شهید در صحن مسجد توسط دوستان و نمازگذاران مسجد جعفری
چه سخت است وداع ! وچه سخت تر ، که وداع ، وداع آخر باشد ! همه انسا نها خود به میل خود دوست خویش را انتخاب می کنند و هر زمانی را که مناسب بدانند ، در آن فصلی نو را به اختیار خود آغاز می کنند . اما جدایی و وداع !! این رسم روزگار است ، آغاز با ما ، اما پایان با اوست . بسیاری از این دوستان اهل مسجد که اکنون بر سر تابوت ایستاده و به سینه می زنند و از غم جدایی دوست ، یار ، همسنگر ، هم مسجدی ، هم کلاسی و ... ناله سر داده و گریه می کنند ، روزگاری خود آغاز گر این رویداد بوده اند و امروز روزگار آنها را از هم جدا کرده است !!
دوستان عزیزم !! با شما سخنی دارم ؛
شاید شما آن لحظه ای که بر سر تابوت ایستاده و ناله می زنی ، با یار خود اینگونه سخن می گفتی : من و تو با هم همسفر بودیم ، هم کلام بودیم ، نماز ها و دعا ها در این صحن مسجد که امروز جسم مطهر و بی جان تو در پایین محراب آن است ، خوانده ایم ! من و تو با هم وعده کرده بودیم ، که با هم شروع کنیم و با هم به پایان برسیم ، قرارمان این بود !! اما تو امروز رفته ای و من جا مانده ام !! تو با جسم بی جان به مسجد آمده ای و من با تمام وجودم بر تابوت تو ایستاده ام و اشک می ریزم ، تو بر دست های مردم آمده ای و من با پا های خود به وعده گاه هر روزمان آمده ام !! تو با جسم خونین ، من با دلی خون ! تو با چشم بسته ، من با چشمی پر خون !! تو با روح ، من با جسم ! تو با عشق ، من با غم !! تو با آرام ، من نالان ! تو خندان ، من گریان !!
تو رفتی و من ماندم ؛ اما ای یار و همسنگرم ! با خون و جسم پاره پاره ات پیمان می بندم ؛ با بدن غرق به خونت پیمان می بندم ؛ به روح کبریایت سوگند می خورم ؛ که همیشه حافظ و پاسدار خونت باشم !!!! خون تو حافظ و پاسدار ؛ آرمان های بلند و رفیع اسلام و قرآن و اهل بیت و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب بر حقش امام سید روح الله خمینی ( ره ) بوده وهست ، آرمان هایی که خون تو و دیگر همسنگرانم ، آبیاری درخت انقلابش را نمودند . آری ! من قسم می خورم ؛ که حافظ و پاسدار حریم خونت باشم !
و حال ای دوستان شهید ؛ من نسل بعد شما هستم ؛ از شما می پرسم ؟؟ آیا به قسم و سوگندی که بر سر جنازه همسنگرتان خوردید ، هنوز هم پایبند هستید ؟؟
آیا نگذاشته اید که هر جا و مکانی که هستید ، کسی پا بر روی آرمان های آنها بگذارد ؟
سخن بسیار است ، من هم تاب و توان گفتن ندارم ! اما از خدا می خواهم که اگر شما ، بر عهد و پیمان خود وفا نکردید ، خداوند شما را به تلنگری و گوشه چشمی در راه و مسیر قرار دهد . امید وارم که همه ما حافظ و پاسدار حرمت خون شهیدانمان باشیم . امین یا رب العالمین

| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
و چه عاشقانه در خون خود خفته است
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در شنبه هفتم اردیبهشت 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
عکس شماره ( 6 )
از راست به چپ : شهید محمد مرادی ، مهندس کیوان امام ( فرمانده فعلی پایگاه مقاومت شهدای کوی نصر )
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
چه آرام برای همیشه تاریخ آرمیده اند . روحشان شاد و یادشان گرامیباد .
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
مگر می توان آن ستاره های آسمان را فراموش کرد ؟؟؟ ندیدن ستارهها در تاریکی شب ؛ چیزی جز گم شدن در بیابان نیست ........
نمی توان فراموش کرد شهدا را !!! بیاییم بیاد شهدا دیگر گناه نکنیم !!! 
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
از راست به چپ :دکتر ایزدی ( برادر شهید ) ، ؟ ، شهید حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین ایزدی
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
عکس شماره ( 5 )
بالا از راست به چپ :
مهندس کیوان امام ، شهید ، دکتر مسعود ضیایی ، دکتر محسن پرویز ، ؟
پایین از راست به چپ :
مسعود روشندل ، ؟ ، ؟
این عکس در ایستگاه راه آهن تهران در هنگام اعزام به جهه گرفته شده است .
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
عکس شماره ( 4 )
از چپ به راست : شهید مسعود پتراکو ، شهید سید محمد حسینی ؟؟ ، دکتر محسن پرویز

| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
عکس شماره ( 3 )
از راست به چپ : شهید مسعود پتراکو ، شهید محمد حسینی ، دکتر مسعود ضیایی ، ؟؟
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|
|
|
|
عکس دسته جمعی در امام زاده داوود
عکس شماره ( 1 )
از راست به چپ ردیف بالا :
شهید مسعود پتراکو ، دکتر محسن پرویز ، دکتز ایزدی ( برادر شهید حجت الاسلام محمد حسین ایزدی)
ردیف دوم :
دکتر مسعود ضیایی ، شهید سید محمد حسینی
از راست به چپ ردیف بالا :
دکتر مسعود ضیایی ، شهید مسعود پتراکو ، دکتر محسن پرویز ، ؟؟ ، شهید سید محمد حسینی
عکس شماره ( 2 )
| +| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
|
|
| | | |
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !
|