اینجانب به نوبه خود درگذشت زنده یاد ابولفضل سجادی مدیر عامل کرمان خودرو را به تمامی اهل مسجد . بخصوص برادر بزرگوار ایشان تسلیت عرض میکنم :
 |
| زنده یاد ابوالفضل سجادی |
 |
| شهریور 1386 مسجد جامع ارگ جدید |
در رثاي مديري مدبّر
هر جا كار بود حاضر بود و هر جا مراسم و تقدير و افتتاح و كفزدن و هورا كشيدن، آفرين و احسنت گفتن، ديگران را روي سن ميفرستاد و خود لابهلاي جمعيت، در رديفهاي آخر گم ميشد. فروتني و تواضع را به غايت در نهاد داشت و هميشه، همه موفقيتهايي كه ناشي از تلاشها و تصميمهاي مديرانه و مدبرانه خودش بود را هم منتسب به دوستان ميكرد و يارانش را عامل آن توفيقها معرفي ميكرد.
اينها گوشهاي از ويژگيهاي مديري شايسته و انساني به معناي واقعي صالح و لايق بود كه اينك ديگر ايران از وجودش محروم شده و در بيخبري تعطيلات فروردين، روح بلندش پرواز كرد و از اين دنياي كوچك ما به جهاني بيكرانه شتافت. گويي رفتنش هم مانند همه زندگياش فروتنانه بود. در تعطيلات و دور از هياهوهاي شلوغ و خبررساني مطبوعات و رسانهها، آرام و بيصدا .
سيدابوالفضل سجادي آرامش بخش همه كساني بود كه در گرداب مشكلات و هزار توي پيچيده و درهم تنيده مسائل و مصائب، به او پناه ميبردند و او همچون سنگ صبوري محكم و استوار، گوش ميداد و بعد اندكي سخن ميگفت و مديرانش را آرام و مطمئن ميكرد به ادامه مسيري كه برگزيده بود. سجادي بعد از پايان جنگ و حضور در جبهههاي نبرد، از اين كه شهيد نشده بود شرمنده بود. ميخواست كاري كند. براي محرومترين و مظلومترين بخش از جمعيت كشور كاري مانا و پايدار انجام دهد. محروميتي را بزدايد و آب و آبادي بنا كند. در آن سالهاي پس از جنگ كه همه به سمت تهران و شهرهاي بزرگ ميرفتند و اگر كاري ميكردند در بوق رسانهها بود پيش چشم مردم و مسئولان. آري در آن سالها، سجادي آرام و بيادعا پاي در خطهاي گذاشت كه هم محروم بود و هم در انزوا و دور و پرت از پايتخت و شهرهاي بزرگ. <بم> شهري بود كه 1200 كيلومتر با تهران فاصله داشت و 200 كيلومتر با كرمان. بيكاري، فقر، قاچاق مواد مخدر، بزهكاري و ناامني بر اين منطقه حاكم بود. بم در آن سالها، نا امنترين منطقه كشور محسوب ميشد. خيليها، از سر علاقه و دلسوزي، سجادي را تشويق كردند كه از كار در اين منطقه بپرهيزد. اما او، با ارادهاي حيرتانگيز تصميم گرفته بود. حتي خاك منطقه را عوض كرد تا درختان قابليت رويش داشته باشند. كارخانه خودروسازي را در اين منطقه بنا گذارد و در پي آن و با درآمد آن ارگ جديد بم را آباد كرد.
كساني كه مجموعه عظيم اقتصادي، فرهنگي، تفريحي و آموزشي ارگ جديد را ديده باشند ميدانند كه ساختن چنين مجموعهاي، حتي در كنار پايتخت و با بهرهمندي از امكانات دولتي هم كاري فوقالعاده و طاقتفرساست چه رسد به احداث آن در دورترين نقاط كوير لميزرع و زير آفتاب داغ و بر زمين تفتيده و بادهاي وزان و توفان شن و اشرار مسلح و خلاصه اقليمي ناسازگار و شرايطي كه حتي زيستن در آن سخت است و ماندن طاقتفرسا، چه رسد به زيستن و ماندن و كار و جهد و جهاد كردن.
سجادي، خود فلسفه انتخاب بم را براي فعاليت عمراني در كتابش توضيح داده است. او در مورد وضع بم در سالهاي 68 تا 70 چنين ميآورد: <بم تا تهران 1200 كيلومتر فاصله دارد، تا زاهدان 300 كيلومتر و تا بندرعباس 400 كيلومتر. در شمال هم هزاران كيلومتر كوير لوت را در مقابل دارد. هيچگاه دولت در اين شهرستان سرمايهگذاري مهمي انجام نداده است. تمام خانهها از خشت و گل بسيار سست ساخته شده و با يك زلزله همه چيز از بين ميرود.
در شهر حتي يك تراشكاري ديده نميشود چه رسد به آنكه صنعتي وجود داشته باشد. توفان شن هر از چندگاهي وزيدن ميگيرد. حتي يك امكان تفريحي و سرگرمي در اين شهر وجود ندارد.
يك راه آسفالته از كنار شهر ميگذرد و كاميونهاي ترانزيت آن هم به دليل ناامني فقط روزها در آن تردد ميكنند. بيش از نيمي از مردم شهر تحت پوشش كميته امداد هستند. در سال 68 بيش از 150 مورد گروگانگيري در شهر رخ داده است. شاهراه عبور مواد مخدر به اروپاست و زماني كه به عنوان محل استقرار در كارخانجات كرمان خودرو قرار گرفت، ناامنترين شهر كشور محسوب ميشد.>
سجادي در ادامه ميآورد: <حضرت موليالموحدين علي عليهالسلام بخشي از عمر خود را به سازندگي اختصاص داد. نخلستانهاي فراواني ايجاد كرد و سالها آنها را آبياري كرد تا به ميوه نشستند آنگاه ثمره اين سازندگي را در راه خدا صرف كرد و محرومين و مستضعفين از آن بهرهمند شدند. مؤسسه خيريه موليالموحدين و مجموعه كرمان خودرو اين سيره موليالموحدين را الگوي خود قرار دادند و هماكنون فعاليتهاي اقتصادي متعددي متعلق به اين گروه در حال انجام است. حاصل اين فعاليتها، پس از اداي ديون دولت مجدداً درجهت ايجاد اشتغال پايدار و مفيد، سرمايهگذاري ميشود تا همه مردم از آن بهرهمند شوند، باشد كه شفاي مولاي متقيان شامل حال اين گروه شود.>
سجادي، در طول عمر كوتاه اما با بركت خود در عرصههاي مختلف فعاليت كرد اما هرگز نگذاشت نام و آوازهاش بر سر زبانها افتد. برعكس بسياري از مديران كه كاميابيها و موفقيتها را به پاي تلاشهاي خود ميگذارند و ناكاميها و مشكلات را به گردن ساير مديران پايينتر و ضعف و سستي آنان ميگذارند، سجادي هميشه موفقيت ها را مرهون تلاشهاي همكارانش ميدانست و درگاه سختيها و تنگناها و مرارتها خود وارد عرصه ميشد. سابقه فعاليت در كميته انقلاب اسلامي ، بنياد مستضعفان، سازمان صنايع ملي، سپاه پاسداران، كشتيراني و سازمان عمران كيش داشت و از بدو تأسيس شركت كرمان خودرو (سال 69) تاكنون مديرعامل اين شركت بود و در همه اين نهادها عامل تحول بود اما چنان تواضع و فروتني خالصانهاي داشت كه شهرتش كمتر از مديران فرودستش بود. دوستي ميگفت سالن تئاتر مجموعه ارگ جديد در مناسبتهايي براي خانوادههاي پرسنل و بقيه افراد نمايش ميگذاشت، سجادي مدتها در انتهاي صف خريد بليت ايستاد. وقتي بليت فروش او را شناخت و خواست خارج از نوبت بليت بدهد آرام انگشت سبابهاش را روي بيني گذاشت يعني: هيس! مگر من چه فرقي ميكنم؟ فروتني و علاقه به گمنامي در نزد او به حدي بود كه برخي مديران ميگفتند چنين خفض جناحي توسط يك مدير افراطگونه است. اما سجادي خالصانه دوست داشت كه گمنام بماند. او با قرآن مأنوس بود و انس با قرآن چنان اراده و ايماني به او داده بود كه از هيچ كس جز حضرت حق ياري نميجوييد.
در هنگامه سختيها به قرآن پناه ميبرد و هميشه پاسخ سختيها را در قرآن مييافت. در خلوت خود گرم نيايشي عميق ميشد، گوشه اي از اين نيايش را كه پندآموز است، در كتاب خود چنين آورده است:
<خداوندا! هر روز تلاش ميكنم تا از روز پيش بهتر شوم و قدمي به جلو بردارم. مردم را دوست دارم و به آنان احترام ميگذارم. هر اتفاقي برايم پيش آيد، بر تجارب من ميافزايد و مرا به كمال ميرساند.
داراي ارادهاي پولادين هستم و از مشكلات نميترسم. به خود متكي هستم و از زندگيم لذت ميبرم. تلاش ميكنم زندگي معصومين را الگوي خود قرار دهم. انس با قرآن مرا موفق خواهد كرد.>
سجادي به راستي مديري موفق بود. مديري با اعتماد به نفس و اتكاي به خداوند. در يادداشتهايي كه دو سال پيش از او منتشر شد نكات ريز و ظريف و اساسي براي مديريت بنگاهها نگاشته است كه دانستنش براي هر مديري لازم است. از جمله چنين نوشته است: <مديري كه نتواند با كامپيوتر كار كند، هر سه ماه يك سفر خارجي نرود، هر سه ماه يك كتاب مرتبط با كار خود نخواند، حداقل يك زبان خارجي نداند، ورزش نكند، سينه فراخ نداشته باشد، حداقل 5 برابر زماني كه حرف ميزند گوش نكند، مدير نيست.>
چه زيباست وقتي ميبينيم چنين مدير توانايي كه هم علوم فني ميداند، هم مديريت ميخواند و هم در گرماگرم كار اجرايي است، مرتب ذكر خدا ميگويد و به قرآن پناه ميبرد و از يتيمان دستگيري ميكند و نيايش ميكند و روح خود را زلال و پاك نگه ميدارد و مانند يك عارف مراقبه ميكند و موقعيت شغلي و اجتماعياش، سر سوزني در پاكي نهاد و زلالي تقوايش خدشه وارد نميكند.
او در آخرين يادداشت خطاب به دخترش چنين مينويسد:
<دخترم!
هرگز دروغ نگو
از بدگويي بپرهيز
جداييها را به آشتي تبديل كن
در پي هماهنگي باش
با تمام موجودات خلقت مهربان باش
ناراضي نباش
آنكه دنبالش ميگردي در جستجوي توست، آن يگانه
از تجمل دوري كن
از گفتگو و مشاجرات بيهوده پرهيز كن
هر روز مراقبه كن
از نيازمندان دستگيري كن
براي همه موجودات آرامش بخواه
نام خدا را تكرار كن.>
يكي از ياران نزديك و همراهان مرحوم سجادي كه سالهاي طولاني در كنار او و با او كار كرده است ميگويد: قريب 3 دهه است كه از نزديك با او كار و زندگي ميكنم.
سوگند ميخورم كه به همه آنچه در اين نوشته سفارش كرده است، خود عمل ميكرد.افسوس كه سيدابوالفضل سجادي مدير بالياقت، توانا و مؤمن و متقي روز دهم فروردين در سن 54 سالگي و در اوج پختگي و باروري، ناگهان از دست رفت و جامعه علمي و مديريتي كشور را محروم كرد. اميد آنكه شيوه رفتاري و كرداري و مديريتي او، توسط يارانش تدوين شود و در اختيار جامعه علمي، مديريتي و صنعتي كشور قرار گيرد. ياد و راهش زنده و پايدار باد.
مطلب فوق توسط آقای مرعشی در سایت شخصی خود به آدرس http://www.marashi.ir/TeaShop.aspx?TID=136 آمده است.
|
+| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
|