تبليغاتX
sian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> حریم عشق را درگه بسی بالا تر از عقل است شهدا نظر می کنند به وجه الله ، خدایا توفیق شفاعت شهدا را نصیب ما گردان
درگه عشق
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
در محضر شهدای مسجد جعفری کوی نصر ( گیشا ) ؛


 تصاویری از حضور بدون معنی و بدون جنبش سبز در روز قدس و سر دادن شعارهای صهیونیستی

اینم یه سری تصاویر از روز قدس امسال که با همه سالها فرق داشت و البته من از دیدن یه سری صحنه ها و دادن یه سری از شعارها که امسال دوستای سال اولی راهپیمایی 30 ساله روز قدس فریاد می زدن خیلی ناراحت و متاسف شدم .

 ای کاش این دوستان عزیز یه روز دیگرو واسه این حرکت سبزشون انتخاب می کردن .

اونا به سردادن این شعارها فلسفه روز قدس که زایده تفکر امام امت ، خمینی کبیر (ره) بود رو زیر سوال بردن .

 حرکت سبزی که سردمدارای اون خودشون رو از نزدیکان به خط امام می دونستن .

 ای کاش این حرکت سبز این شعار های زاییده تفکر شوم صهیونیسم رو سر نمی داد .

 این شعارها بون شک ، شعار استعمار و استکبار بود ؛

مثلا : نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ....

این شعارها با خیلی  از اصول اسلام و انقلاب ناسازگار بود و هست .

 بی تفاوتی در برابر  اوضاع و احوال سایر مسلمین بر خلاف نص صریح قرآن و روایات هست .

رمز پیروزی مسلمین فقط وحدت و توکل به خدای بزرگ در سایه این اصل مبارک هستش .

و ای کاش این دوستان شیرینی و حلاوت ، روز وحدت امت اسلام رو و تلخی اون رو در دهان دشمنان اسلام و ایران کما کان به قوت خودش باقی می زاشتن .


و اینم یه سرس تصاویر با ذکر منبع :








|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 و این مسافر کربلاست

خدایا کربلا کجاست ؟

خدایا کربلا چیست ؟

پروردگارا کربلا چیست که مسافرانی چنین سبک بال و عاشق دارد !!

خدایا کربلا رفتن را دل باید یا که پا ؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 گزيده اي از زندگينامه شهيد فرشاد امانخاني
 

Image and video hosting by TinyPic

شهيد فرشاد امانخاني در ۲۱ تيرماه ۱۳۴۷ در تهران به دنيا آمد كه فرزند پنجم خانواده هستند و در سن۶6 سالگي در دبستان ارمغان تحصيل خود را آغاز كرد و دوره راهنمايي را در مدرسه شاپوريان به اتمام رساند . با رسيدن به سن تكليف تعليمات مذهبي خود را بطور جدي تا جائيكه قرائت قرآن و مطالعه كتب مذهبي از مشغوليات دائمي و مهم ايشان محسوب مي شد و حضور مستمر در مسجد داشتند و عضو كتابخانه مسجد نيز بودند و از خواندن نماز جماعت غافل نمي شدند و در غياب مؤذن خود ايشان كار او را انجام مي دادند و نامبرده در سال۱۳۶۵ موفق به اخذ مدرك ديپلم رياضي فيزيك شد و بلافاصله در كنكور همان سال با رتبه ۲۴۶ در رشته عمران در دانشكده فني دانشگاه تهران پذيرفته شد .از آنجائيكه شهيد در اين برهه از زمان احساس مسئوليت شديدي نسبت به دين اسلام مي نمود پس از ثبت نام در دانشگاه و انتخاب واحد و گذراندن حدوداً‌ دو ماه از سال تحصيلي عازم جبهه شدند. به همراه سپاهيان محمد(ص). و در عملياتهاي كربلاي۴ و ۵  شركت داشتند و در ۱۹/11/۱۳۶۵ در منطقه شلمچه در حاليكه همراه يكي از همرزمانش سوار موتور سيكلت در حال حركت بوده مورد اصابت تركش احتمالاً خمپاره قرار گرفته و شربت شهادت را نوشيده است.

وي بطور جدي از رياكاري پرهيز داشت " من براي رضاي خدا آمده ام اگر عكس بگيرم و نشان بدهم كارم مردمي مي شود " و در تاريخ ۴/11/۶۵ كه به مرخصي آمد و در حقيقت براي آخرين وداع خود با خانواده به هيچ كس نگفت كه در جبهه يك تركش كوچك به سرش اصابت كرده و خانواده ايشان اين موضوع را بعد از شهادتش از دوستانش فهميدند.ايشان هنگام مرخصي درتاريخ ۱۰/11/۶۵ به بهشت زهرا رفته بود و هنگام بازگشت از آن مكان رويش را به طرف قطعه 29(كه آنزمان تازه آماده شده بود) كرده و خطاب به دو دوست همراهش گفته بود "  معلوم نيست كداميك از اين قبرها نصيب ما خواهد شد " كه درست دو هفته بعد از اين روز يعني روز ۲۴/11/۶۵ پيكر مطهر ايشان را در بهشت زهرا قطعه ۲۹ رديف ۲۶ شماره ۱۴ به خاك سپردند.

وي در عمليات كربلاي 4 بعنوان بهترين بي سيم چي انتخاب شدند. و به علت اينكه ساك و وسايل ايشان به دستشان نرسيده است آثار و نوشته هايي از شهيد بجا نمانده است .ولي در گوشه اي از كتابهايش اين جمله را نوشته است:

 "به اميد نظري از آن صاحب نظر كه محو جمالش شويم و به لقائش بپيونديم."

و يا شعري كه در برگ كاغذ نوشته و هنگام مرخصي در خانه گذاشته است؛

آندم كه زخون خود وضو مي كردم        داني كه ز حق چه آرزو مي كردم

اي كاش مــرا هــزار جان بود به تن        تــا آن همه را فـداي او مي كردم

                          روحش شاد و يادش جاودان باد

|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 دکلمه مسلم

 

این شعر توسط برادرم مسلم جلیلیان در خصوص غربت امیر المومنین علی بن ابی طالب و حضرت زهرای مرضیه سروده شده که توسط خودش دکلمه شده و این دکلمه به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س)در وبلاگ میزارم و امید وارم کمال استفاده رو ببرید .

التماس دعا :

http://badehparast.persiangig.com/audio/ghamedel.wma

 

امام خامنه اي

 

|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 به یا شهعر بسیجی شهید : ابوالفضل سپهر

بابام شده نردبون ؟

اتل‌ متل‌ توتوله
چشم‌ تو چشم‌ گلوله
اگر پاهات‌ نلرزيد
نترسيدي‌ قبوله

ديدم‌ كه‌ يك‌ بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله‌ وايستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش

گلوله‌ هم‌ اومد و
از دو چشم‌ مردونه
گذشت‌ و يك‌ بوسه‌ زد
بوسه‌اي‌ عاشقونه

عاشقي‌ يعني‌ اينكه
چشمهايي‌ كه‌ تا ديروز
هزار تا مشتري‌ داشت
چندش‌ مياره‌ امروز

اما غمي‌ نداره
چون‌ عاشق‌ خداشه
بجاي‌ مردم‌ خدا
مشتري‌ چشماشه

يه‌ شب‌ كنار سنگر
زير سقف‌ آسمون
مياي‌ پيش‌ رفيقت
تو اون‌ گلوله‌ بارون

با اينكه‌ زخمي‌ شده
برات‌ خالي‌ مي‌بنده
ميگه‌ من‌ كه‌ چيزيم‌ نيست
درد ميكشه‌ مي‌خنده

چفيه‌ رو ور ميداري
زخم‌ اونو مي‌بندي
با چشماي‌ پر از اشك
تو هم‌ به‌ اون‌ مي‌خندي

انگاري‌ كه‌ ميدوني
ديگه‌ داره‌ مي‌پّره
دلت‌ ميگه‌ كه‌ گلچين
داره‌ اونو مي‌بره

زُل‌ ميزني‌ تو چشماش
با سوز و آه‌ و با شرم
بهش‌ ميگي‌ داداش‌ جون
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم

ميزني‌ زير گريه
اونم‌ تو آغوشته
تو حلقه‌ دستاته
سرش‌ روي‌ دوشته

چون‌ اجل‌ معلق
يه‌ دفعه‌ يك‌ خمپاره
هزار تا بذر تركش
توي‌ تنش‌ ميكاره

يهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ مي‌ گيره
برادر صيغه‌ايت
توبغلت‌ ميميره

هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري
يواش‌ يواش‌ و كم‌كم
راوي‌ يك‌ خبرشي
يك‌ خبر پراز غم


هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري
يواش‌ يواش‌ و كم‌كم
راوي‌ يك‌ خبرشي
يك‌ خبر پراز غم

به‌ همسفر رفقيت
كه‌ صاحب‌ پسر شد
بري‌ بگي‌ كه‌ بچه
يتيم‌ و بي‌پدر شد

اول‌ ميگي‌ نترسين
پاهاش‌ گلوله‌ خورده
افتاده‌ بيمارستان
زخمي‌ شده‌، نمرده

زُل‌ ميزنه‌ تو چشمات
قلبتو مي‌سوزونه
يتيمي‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ ميخونه

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحويل‌ سال
رفته‌ بوديم‌ تو سنگر
رفته‌ بوديم‌ عشق‌ و حال

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغي
همه‌ چشارو بستم
دستهاتوي‌ دست‌ هم
دورسفره‌ نشستيم

مقلب‌ القوب‌ رو
با همديگر مي‌خونديم
زوركي‌ نقل‌ ونبات
تو كام‌ هم‌ چپونديم

همديگر و بوسيديم
قربون‌ هم‌ ميرفتيم
بعدش‌ برا همديگر
جشن‌ پتو گرفتيم

علي‌ بود و عقيلي
من‌ بودم‌ و مرتضي
سيد بود و اباالفضل
اميرحسين‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضي‌ مونده
همونكه‌ گازخردل
صورتشو سوزونده

آهاي‌ آهاي‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتيم
هميشه‌ با هم‌ باشيم
نداشتيما، نداشتيم

بياين‌ برا مرتضي
كه‌ شيميايي‌ شده
جشن‌ پتو بگيريم
خيلي‌ هوايي‌ شده

مي‌سوزه‌ و مي‌خنده
خيلي‌ خيلي‌ آرومه
به‌ من‌ ميگه‌ داداش‌ جون
كار منم تمومه

مرتضي‌ منم‌ ببر
يا نرو، پيشم‌ بمون
ميزنه‌ تو صورتش
داد ميزنم‌ مامان‌ جون


مامان‌ مياد ودست
بابا جون‌ و ميگيره
بابام‌ با اين‌ خاطرات
روزي‌ يه‌ بار ميميره

فقط‌ خاطره‌ نيست‌ كه
قلب‌ اونو سوزونده
مصلحت‌ بعضي‌ها
پشت‌ اونو شكونده

برا بعضي‌ آدما
بنده‌هاي‌ آب‌ و نون
قبول‌ كنين‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون

همونايی كه راه
 دزدی رو خوب می دونن
 ما خون داديم و اون ها
 عين زالو می مونن

 دشمنای انقلاب
 ترسوهای بی پدر
 آهای غنيمت خورا
 بپا بابا ، يواش تر

 ای كه به اين انقلاب
 چسبيدی عين كنه
 خط و نشون می كشی
 النگوهات نشكنه

 فكرنكنی علی رو
 ماها تنها می ذاريم
 مااهل كوفه نيستيم
 دخلتونو مياريم...

|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 شهادت مادر سادات ، شفیعه محشر ، تسلیت باد
Image and video hosting by TinyPic

ما در تار و پود تاریخ بشریت ، 

 

علی ( ع) را یافتیم و او را به حقیقت و حقانیت در عدل و تقوی انتخاب کردیم !

 

ما از ورای کاخ سبز دمشق و دار الخلافه افسانه ای شهر هزار و یک شب بغداد ،

 

"""" خانه متروک و گلین فاطمه (س ) """"

را یافتیم و آن را حرم دل نمودیم ،

 

 کعبه ما خانه فاطمه است !!

 

 منای ما بقیع فاطمه است !!

 

 صفای ما کوچه های بنی هاشم است !!

 

 امید روز محشرمان ، شفیع گناهانمان ،

"" چادر خاکی ""

مادرمان فاطمه است !!

 

 آری ؛

 

 ما اسلام را در این کلیه گلین و غم زده خلوت و خاموش یافته ایم !!!

 

 کلبه ای که حسن و حسین

و زینب و ام الکلثوم ا

از هراس خصم کین ،

آستین بر دهان گرفته و گریه می کنند

گریه ای به وسعت همه تاریخ ،

ناله می زنند ،

 اما از درون ،

و آن هم برای  فراق مادر !!

مادری که همه تاریخ ، در برابر عظمتش توان و یارای قد علم کردن  ندارد !!

آخر مادر

وارث همه مفاخر خاندان نبوت و رسالت است !!
  او وارث اشرافیت نوینی است ،
که
نه از خاک و خون و نه پول و ثروت ،

بلکه پدیده وحی است،
مادر
آفریننده ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت است
 
 
|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 سلام بر بانوی مقاومت
ولادت با سعادت بانوی کربلا ، اسوه صبر و مقاومت ، حضرت زینب کبری یر همه دوستان مبارک باد .





Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 امام داش می خندید !!

خاطرات یکی از عزیزان گروه تفحص شهدا :

بعثى ها آن روز گير داده بودند كه «شما همه اش اهل گريه و دعا و نيايش هستيد و لبخند به لبتان نمى آيد و اصلا بلد نيستيد شاد باشيد و افراطى هستيد.» شايد اين كه بچه ها با افسرانى مشغول كار بودند كه دستشان به خون دوستانشان آغشته بود، باعث شده بود كه كمتر با آنها شوخى كنند و بخندند و وقتى شهيدى را پيدا مى كردند، روضه مى خواندند و مى گريستيد.

آنها مى گفتند: «امام شما هم در هيچ كدام از فيلم ها و تصويرهايى كه ديده ايم نمى خندد.» همان روز شهدا به كمكمان آمدند. يك شهيد كه عكس امام روى جيبش بود; امام داش مى خنديد!
 
Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط مقداد جلیلیان در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  |

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ؛ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
این ناقابل ، کوششی است در راستای شناساندن گوشه ای !

 

 
 
بالا