"بسم
الله الرحمن الرحیم"
ولاتحسبن
الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیاءعندربهم یرزقون
من به طور داوطلب و میل و رغبت خود عازم جبهه جنگ شده تا علیه کفار بعث در راه
خدا،جهاد کنم و تا آخرین قطره خون خود ازپای نخواهم ایستاد و انشاءالله ،به امید
پروردگار، به کربلا و از آنجا به قدس خواهیم رفت و با امام امت نماز را خواهیم
خواند.
به مادروبرادرانم می گویم که راه امام را بروند و به ایشان خدای نا خواسته پشت
نکنند.
همسر عزیزم وصیت می کنم که فکر مرا مکن که من خود راه خود را به حول و قوه الهی
انتخاب کردم و می بایست در این راه قدم بر می داشتم شاید من خودم را فراموش کرده
بودم و تو از این جهت از من نگران بودی و از تو می خواهم که مرا ببخشی که من در حق
تو بسیار کوتاهی نمودم.
پسرم، انشاءالله که بزرگ شدی تو بجای من از مادرت دلجویی کن و به او بگو که
حسین باید این می بود و نمی توانست جز این باشد.
ضمن تشکر از اینکه تو(همسرم)نیز سهم بسزایی در راهنماییم و همچنین بالا بردن
سطح آگاهی مکتب اسلام داشتی از تو خداحافظی می کنم و می خواهم راهت را زینب وار
ادامه(دهی) و برای اسلام ونشر حقایق این مکتب انسان ساز و اصیل از هیچگونه کوشش
دریغ ننمایی.
به فرزندم،میثم جان،که همچون،مادر مکتبی چون تو دارد،تعالیم عالیه قرآن را یاد
بده تا برای اسلام و نسل انقلابی و مکتبی آینده همچون مردان صدر اسلام چون ابوذر و
غیره پرورش یابد.
ضمنا،همسر خوبم ،در صورت شهید شدنم در راه اسلام وامام عزیزم خمینی کبیر،محل
دفن اینجانب بهشت زهرا می باشد.
و نیز چند کلمه ای هم با میثم عزیزم دارم که در صورت بزرگ شدنش خود نیز این
وصیتنامه را خواهد خواند:
امیدوارم آن راهی که من انتخاب کردم تو نیز بروی چون
تنها راهی بود که من گمشده غریب را آشنا با جهان معنویت کرد.
|
+| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
|