روز عید بعد از نماز تعدادی از دوستان جوان تصمیم گرفتند به همراه بزرگترها به خونه شهیدعلی قمیان برن و با پدر و برادرای شهید هم کلام بشن و یه دیداری تازه کنن .
واقعا یه دیدار خیلی دوستانه و صمیمی بود و من هم که چندمین بار بود خونه شهید قمیان می رفتم . کولی مطالب تازه و شندیدنی از اون شهید از دوستاش شنیدم .

حاج اقای عبادی و حاج اقای شریعت زاده و حاج اقای روشندل کلی از خاطراتشون گفتن از لحظه آشنایی تا لحظه شهادتش به دست منافقین تو یکی از خونه تیمی های شهرارا .....
کلی حرفم کیوان امام زد . چقدر حرفاش شنیدنی و به دل نشستنی بود ...
نگاه های پدر شهید یه دنیا حرف داشت .
بعضی وقتا می خندید بعضی اوقات اشک تو چشاش حلقه میزد .......

اینم پدر بزرگوار شهید با مادر شهید علی قمیان . پاسدار شهید کمیته انقلاب اسلامی کوی نصر .
شهیدی که برای حضور در شکل گیری انقلاب و عقب نموندن از قافله . ادامه تحصیل در امریکا رو رها می کنه و به ایران میاد ....
|
+| نوشته شده توسط
مقداد جلیلیان در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
|